حمد الله مستوفى قزوينى

424

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

قتيبه ورا داد از آن زينهار * چنين گفت غورى بدان نامدار كه : « طرخون به خود گشت با خود درشت * به عبرت شبى خويشتن را بكُشت كه در عزلت از شاهىِ اين ديار * پس از حُكم عمرش نيامد به كار 250 چو سغدى « 1 » ندارد ز قتلش گناه * سزد گر نيابد از آن بازخواه » قتيبه به دو گفت ك : « ز فتنه‌جو « 2 » * درآورد بايد كنون خون به جو كه گر فتنه ز ايشان نگشتى پديد * نبايستى او را سرِ خود بُريد اگرچه به دستِ خودش شد تباه * حقيقت بر ايشان بود اين گناه » ( 356 ) پس آنگاه هركس كه سرفتنه بود * گرفتند و بردند و كُشتند زود 255 بر آن شهر پس نايبى برگماشت * به سوى سمرقند از او سرفراشت زِ فرغانه قومِ سمرقند مرد * به يارى بجستند بَهر نبرد برآمد به يارى سپه ده هزار * مسلمان به پيكار برساخت كار بشد صالحِ مُسلم نامدار * به حُكم برادر بدان كارزار سپه را سه جا در كمينگه نشاند * خود و بَهرى از پيش لشكر براند 260 بر ايشان زد و رو به راهِ گريز * درآورد از حيله بعد از ستيز شدند در پيش قومِ فرغانيان « 3 » * چنين تا فتادند اندر ميان ز پيش و پس و از چپ و دستِ راست * ز قوم كمين‌كردگان بانگ خاست زِ هرسوى هريك چو غرّنده شير * به پيكار فرغانى « 4 » آمد دلير نديدند فرغانيان « 5 » جاىِ جنگ * گريزان شدند زين سبب بىدرنگ 265 مسلمان به پى بَر از ايشان تباه * همىكرد نزديك يك روزه راه غنيمت از آن جنگ بيش از شمار * ببردند اين لشكرِ نامدار قتيبه بر ايشان مُسلّم سپرد * هرآن كس هرآن چيز خود داشت برد به كارِ سمرقند اندر نبرد * قتيبه زِ هرگونه‌اى جهد كرد به بارو در از منجنيق آن زمان * دو جا رخنه كردند اين مردمان

--> ( 1 ) ( ب 250 ) . در اصل : جو سعدى . مصراع دوم ، در اصل : از آن بارخواه . ( 2 ) ( ب 251 ) . در اصل : كر فتنه‌جو . ( 3 ) ( ب 261 ) . در اصل : قوم فرعانيان . ( 4 ) ( ب 263 ) . در اصل : فرعانى . ( 5 ) ( ب 264 ) . در اصل : فرعانيان .